یاد...
دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست
تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست!
قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست!
گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست
آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن!
من همین قدر که گرماست زمینم کافی ست
من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز
که همین شوق مرا، خوب ترینم کافی ست
استاد محمدعلی بهمنی
وبلاگ جالبی داری-اینو جدی میگم
بهت تبریک میگم
خوشحال می شم به وبلاگ منم بیای و نظرت رو بگی
ممنونم، لطف داری
خواهش میکنم، حتما بهتون سر میزنم:)