اشتباهــــی... !

...از عشـــــق که حرف می زنی یاد حبـــــابی می افتم که به تلنگری بند است

اشتباهــــی... !

...از عشـــــق که حرف می زنی یاد حبـــــابی می افتم که به تلنگری بند است

زندان

دلتنگی زندانیست که کلیدش در دستان روزهاییست که گذشته اند...
چه سخت است تا ابد زندانی بودن!

نظرات 3 + ارسال نظر
سارا یکشنبه 12 خرداد 1392 ساعت 15:10 http://zolaltarazbaran.blogsky.com/

اگــر دری میان ما بــود،
مــی‌کــوفتــم؛
درهــم مــی‌کــوفتــم!

اگــر میــان مــا، دیــواری بــود،
بــالا مــی‌رفتــم، پــاییــن مــی‌آمــدم؛
فــرو مــی‌ریختــم!

اگــر کــوه بــود، دریــا بــود،
پــا مــی‌گــذاشتــم
بــر نقشــه‌ جهــان و نقشــه‌ای دیگــر، مــی‌کشیــدم!

امــا میــان مــا، هیــچ نیســت
هیــچ؛
و تنــها بــا هیــچ،

هیــچ کــاری نمــی‌شــود کــرد…

ماهی شنبه 11 خرداد 1392 ساعت 23:11

دلتنگی ! پس تا اخره عمر دلتنگ می مانی !
خدا اینقدر دلتنگت نگه می داره تا پیداش کنی .
پس هر چه زودتر پیدایش کن !
شعار نیست حرف مفت نیست بلکه واقعیت محضه !

1371 شنبه 11 خرداد 1392 ساعت 18:28 http://fereshte71.blogsky.com/


کاش همان کودکی بودم که

حرفهایش را از نگاهش می توان خواند...

اما اکنون اگر فریاد هم زنم کسی نمی شنود

دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام ...

سکوت پر از فریاد تو خالیست !!!

بچه بودیم درد دل را با هزار ناله می گفتیم

همه می فهمیدند...

بزرگ شده ایم ،درد دل را به صد زبان می گوییم ،

اما هیچ کس نمی فهمد...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد