اشتباهــــی... !

...از عشـــــق که حرف می زنی یاد حبـــــابی می افتم که به تلنگری بند است

اشتباهــــی... !

...از عشـــــق که حرف می زنی یاد حبـــــابی می افتم که به تلنگری بند است

سقوط

خوش به حال قاصدک ها...

با هزار آرزو روی دوششان پرواز می کنند...

و ما با یک آرزو سقوط می کنیم.

فقط بـاش..

مــرسی کـه هستـی و هستی را رنگ میزنــی...
هیچ چیـز از تـو نمیخـواهــم...
فقط بـاش... فقــط بخــــند...
فقط راه بــــرو...
نـه. راه نــرو!
میتــرسـم پلک بــزنم،
دیگــر نبـاشـی!

درد

درد یعنی..

 سرت به همون سنگی بخوره

 که به سینه میزنی!!!


+...

خدایــــــــــا...

خدایا...

سـُـکوتــ نکن...

دل ِ مَـن طاقَت ایـن هَمه تَنهایی را نَـدارد... 

بارون

+داره بارون میباره...

خیلی قشنگه...

بغضِ منم تازه شده...


دعا

زیر باران هم

خواستنت مستجاب نشد ...!
می بینی زور دعاهایم،
به آرزوهایم نمی رسد !
...حتی غروب زیر باران
با چشم گریان ...

...

پاره های بـاد
تکه ای از بوی تو را
به تقویمی می رسانند
که خطوط این سرزمین را ورق زده است
و من...
برای بوییدن خطی از تو
روز های بسیاری را پاره می کنم...

...

مــن,
ایــن روزهــا...
ســـــرگـــرمـــم
بــه نـــداشـتـــن ِ تــو . . .

...

سر به هوا نیستم
امــــــــــــا...
همیشه چشم به آسمان دارم
حال عجیبی ست
دیدن همان آسمان که
“شاید “تــــــــــــو
دقایقی پیش
به آن نگاه کرده ای…!!!!

...

رهایت میکنم...

رهایت میکنم وقتی داشتنت اسارتیست برای تو

من بیزار از تمام قفسها و بندها

شاید سهم تو آسمان وسیع تریست از آسمان دل من...

پر بگیر و برو...

رهایی از آن توست...